ذبيح الله صفا
1022
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
منِ سرگشته سراپا همه تن سر گشتم * تا بسر در طلب موى تو چون شانه شوم * * صوفى ز سَرِ پيمان شد با سرِ پيمانه * رخت و بُنه از مسجد آورد بميخانه سودى ندهد توبه زان مى كه بُوَد ساقى * در دور ازل بر ما پيموده بپيمانه دانى كه كند هستى در پايهء سرمستى * مردى ز سَرِ مستى برخاسته مردانه در صومعهء صوفى دارم سَرِ مى خوردن * واعظ سَرِ خُم واكن بر نِه سَرِ افسانه ما را كشش زلفش در حلقهء مى خواران * زنّاركشان آورد از گوشهء ميخانه با شست سَرِ زلفش صد دل بجوى ارزد * زنهار كه نفروشى آن دام به صد دانه برهم گسلم هردم از دست تو زنجيرى * زنجير كجا دارد پاى من ديوانه چون شمع سرى دارم بر باد هوا رفته * جانى و به خود هيچش پروا نه چو پروانه زاهد بدعا عقبى خواهد دگرى دنيا * هريك پى مقصودى سلمان پى جانانه 51 - عصّار تبريزى « 1 » مولانا شيخ شمس الدّين حاجى محمّد عصّار تبريزى از عرفا و علما و شعراى قرن
--> ( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به : * منظومهء مهر و مشترى موارد مختلفى كه در همين گفتار نشان داده شده است * كشف الظنون حاج خليفه طبع استانبول ، بند 1914 و 1997 * آتشكدهء آذر چاپ هند ، ص 31 - 32 و چاپ تهران ص 131 - 132 * ريحانة الادب ج 3 ، ص 88 * هفت اقليم امين احمد چاپ تهران ، ج 3 ، ص 227 - 229 -